شرحی کوتاه بر زندگی شيخ بهائی

بهاء الدين محمد بن حسين بن عبد الصمد معروف به شيخ بهائی علامه جهان بشريت مستجمع کمالات انسانيت، که به وجود عزيزش قامت دين استوار و تشنگان دانش را از سرچشمۀ علوم زلالش سيراب، شخصيتی که شهرت او بر همه آفاق پيچيد و خامه استوارش بر صفحه ی گيتی همه جا را کشيد، و تأليفات و تصنيفاتش همه ی عالم را رسيد. مدح او را نه فقط علمای مذهب نمودندی، بلکه تمام علمای بزرگ اسلام و همه ی فلاسفه و دانشمندان جهان. زيرا آنچه او در آن زمان بنمودی بشر را به عصر فضا ننمودی و عقل بشر متحير که او چگونه اعجوبه ای بودی. شيخ بهائی شهرت جهانی دارد و در رديف دانشمندان بزرگ چون بوعلی سينا فارابی و مرحوم خواجه طوسی جهان علم و دانش او را می شناسد و شرق و غرب جهان تا به امروز متحير از افکار اين نابغه بزرگ الهی. آن روزی که شيطان بزرگی اصلا در جهان نبود و اروپا در خواب هفتصد ساله فرو رفته بود امثال مرحوم خواجه ها و همين شيخ بهائی به برکت اسلام بيدار بودند و جهان بشريت را در قرون گذشته به نور علم و دانش و معرفت الهی آذين بستند.

اين بزرگ نابغه جهان در غروب آفتاب (دانش غرب) به روز چهار شنبه سيزدهم ذيحجه سال 953 در جهان شرق طلوع نمود و در بيت علم و دانش نشو و نما نمود و نزد پدر استادش و اساتيدی چون شهيد ثانی و مرحوم یزدی و ديگر اعلام جبل و شام و عراق و ايران در علوم مختلف غوطه ور بود و به کليه دانشهای آن روز بشری عقلی و نقلی طبيعی و رياضی و اجتماعی و سياسی فرهنگی و... دست یافت و همانطور که قبلا اشاره شد به اتفاق پدرش وارد ايران گرديد و ديری نپائيد که در اصفهان به گرد خود افاضلی از علما در رشته های مختلف عقلی و نقلی پرورش داد که اين علما اساتيد بعدی جهان تشيع در رشته های مختلف علوم اسلامی گرديدند

و برای آشنائی با علمای آينده خود به ذکر بعضی از افاضل شاگردان مکتب او اشاره می نمايد ملا صدرا، فيض، فياض (مرحوم لاهيجی)، ميرزا رفيع نائينی، مجلسی اول، ملا محمد صالح، سيد ماجد، حاج ملا خليل قزوينی، حاج ملا محمد شريف، نظام الدين محمد، سبط الشهيد، فخر الدين طريحی، ملا حسن علی شوشتری، ملا محمد عاملی، زين الدين بحرانی، سيد حسن کرکی عاملی، مظفر الدين شيخ علی، نظام الدين ساوجی، زين الدين برادر سبط الشهيد، محمد بن خاتون عاملی، شيخ جواد کاظمی، ملا علی شوشتری، ملا خليل قائينی، سيد قاسم طباطبائی، ملا عبد الله اصفهانی، ملا عبد الله تونی، سلطان العلمای اصفهانی، فخرالدين عاملی، شيخ محمود جزائری، سيد جزائری، ملا محمد عاملی، زين الدين بحرينی، محقق قزوينی، محقق خوانساری، محقق سبزواری، سيد ابو القاسم فندرسکی، ميرزا محمد شيروانی و چند نفر ديگر... که اگر حياتی باشد به ذکر اکثر اين افاضل می پردازيم و متوجه می شويم که بعد از مدتی اغلب اينها مرجعند و استادعلمائی امثال مرحوم مجلسی دوم مرحوم آقا جمال خوانساری، فاضل هندی، سيد صدرالدين قمی، شيخ خواجوئی صاحب حدائق،وحيد بهبهانی و امثال همين علما اساتيد امثال سيد بحرالعلوم ميرزای قمی و سيد صاحب رياض و شريف العلما و صاحب ضوابط و صاحب جواهر و شيخ انصاری و امثال همين علما اساتيد امثال ميرزای شيرازی و علامه یزدی و مرحوم اصفهانی و مرحوم حائری یزدی بودند تا برسد به عصر حاضر... که اکثر علمای نامبرده در حوزه ايران و مخصوصا حوزه های عراق در طول ساليان متمادی افاضلی متعدد گرد شمع وجودشان کسب دانشها نمودند و با تدريس علوم اسلامی و تدوين کتب فقهی و اصولی و تفسيری و حديثی یا کلامی و منطقی و فلسفی جلوه و روحانيت توأم با حقانيت خاصی به مکتب ما داده اند ـ که در حقيقت نمايان گر حقايق مکتب جعفری عليه السلام در سايه کتاب و سنت و اجماع و عقل بوده اند.

بيننده عزيز: صاحب روضات به نقل از سيد مدنی صاحب سلافه در وصف شيخ بهائی جملاتی چنين می آورد: معظم له نشان پيشوايان با نشان و بزرگ دانشمندان اسلام و ايمان دريای متلاطمی که امواج آن را فضائل وی به وجود آورده و دانشمند فحلی که همگی ريزه خوار سفره کمال او بوده و کوه معارفی که از هيچ باید نلرزد و صحرای سرسبزی که عرض و طول آن به حساب نيايد ماه بدری که در پرده محاق قرار نگيرد همگان از همه جا شد رحال کنند تا بر در سرای او آرام گيرند و از فيوضات او برخوردار شوند او علامه بشر است و مجدد دين در قرن حادی عشر رياست شيعه به او منتهی و براهين قاطعه بر فضائل او گواهی همه فنون را داراست و در همه فضائل بی همتاست... همه صاحب تراجم علما که اثر آنها را در بين ترجمه سيد مدنی می خوانيم شيخ بهائی را با جملاتی زيبا به خوبی توصيف نموده اند اينک به اهم تأليفات او اشاره می نمايد:

جبل المتين در احکام دين، عروة الوثقی در تفسير قرآن (سورۀ حمد)، تشريح الافلاک، خلاصة الحساب، بحر الحساب، جامع عباسی در فقه، زبده در اصول، صمديه در نحو، تهذيب در نحو، حدائق الصالحين در شرح صحيفه سجاديه، حاشيه اثنی عشريه در عبادات، حاشيه قواعد علامه، توضيح المقاصد در حوادث ايام سال توشيح المقاصد، تحفه حاتميه در اسطرلاب، شرح چهل حديث، رسالۀ در حل اشکال عطارد و قمر، مفتاح الفلاح در ادعيه که مورد توجه اولياء است، اثبات الانوار، رسائلی در عبادات، طهارة و صوم و صلوة و زکوة و... فوز و امان در مدح صاحب الزمان و کشکول شيخ بهائی و چند جلد کتاب ديگر منظوم و منثور. بيننده عزيز: از مطالعه شرح حال شيخ به دست می آيد که او از نوادگان حار همدان است و حار همدان هم او که مصاحب و رفيق مولی که حضرت به او فرمود: یا حار همدان من یمت یرنی و آن شاعر چه نيکو سرود: ای که گفتی فمن یمت یرنی / جان فدای کلام دلجويت/ کاش روزی هزار مرتبه من/ مردمی تا بديدمی رويت، مولای ما. فقير بدين حديث من یمت یرنی ايمان دارد اما ترسم که بدان وقت که آئی تو را نشناسم و اين عدم شناخت مقصرش من عاصی که اگر زلال خوردمی و نوشيدمی او را ديدمی و شناختمی و چه بسا در سايه صفا و پاکی هم اکنون نور ديده اش خاتم الاوصياء را نيز. گويند اين شيخ عزيز که او را بهائی است و ارزشش به از دنيائی پس از مدتها انتظار به او رسيد اشک شوق از ديده اش سرازير قصد گلايه دارد که معشوقا مرا مدتها است آرزوی ديدار به راه افتادند در کوچه خلوت به حجره محقر رسيدند که پاره دوزی در آن نشسته که گوئی سالها است با رفيق شيخ بها بنشسته پس از مقداری صحبت شيخ مقام پاره دوز دانستی که چيست و آن سرور راه رسيدن به معشوق به او آموخت و ناپديد شد و زبان حال شيخ چنين زمزمه: آئينه شو و جمال پری طلعتان طلب/ جاروب کن خانه و پس ميهمان طلب ـ شيخ به فکر جاروب دل و اندرون بود و شرح حالش بخوان که: آنکه به زمان عباس، در نهايت نعمت و ناز، و در همه محافل شمع و چراغ، و در خانه با محدثه ای هم خواب و همه ارکان دولت او را خدمتگذار... ناگهان کسوت درويشی پوشيدی و ناشناس از اين ديار به آن ديار گشتی تو گوئی گمشده دارد و به دنبال او می دود من ندانم اين چه گمشده است؟ و اين چه عشقی است بدان؛ به کجا می رود؟ و که را می طلبد خانه به خانه! مطلوب او حتما از تاج و تخت مملکت بهتر، بلکه از دنيا و هر چه در اوست بسی برتر آنچه در درون اوست در درون همه کس هست و اين گمشده که خيلی به ما نزديک است نه فقط گمشده او بلکه مطلوب همه انسانها است اما افسوس که به دنبال آن به بيراهه می رويم آری فقير نيز به بيراهه رفت و از مقصد اصلی که ترجمه شيخ بود به حاشيه رفت اما گاه به حاشيه رفتن اختياری نيست و اين شيخ عزيز را اشعاريست دلسوز و جانگداز که به خلوت اشعار او خوانی و به راه گمشده ات نالی که او چون سجاد معبود را گريد و چون علی به معشوق خود عشق ورزد. رحمة الله عليه 1031 در خاتمه با دلی سوزان و اشکی ريزان مطالبی القا شد و تو نيز اگر به مشهد مقدس روی و مدفن شيخ زيارت کنی لابد فقير را به حرم مطهر دعا کنی انشاء الله.

http://www.shaaer.com/nikan/gharn11/nikan94.htm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2003  www.momenin.org