یادی از عارف بزرگ حاج محمد صادق تخته فولادی

در کتاب مصباح الشريعه از حضرت صادق عليهم السلام منقول است که مي فرمودند: ( اطلب مواخاه الاتقياء و لو في ظلمات الارض و ان افنيت عمرک في طلبهم، فان الله لم يخلق افضل منهم علي وجه الارض بعد النبيين عليهم السلام و ما انعم الله تعالي علي العبد بمثل ما انعم به من التوفيق بصحبتهم).
پيوسته در جستجوي دوستي با پرهيزگاران و حق پرستان باش! هر چند که در ظلمات زمين پنهان باشند؛ گرچه زندگي خود را بر سر اين کار بگذاري. زيرا خداوند متعال پس از پيامبران، آفريده اي عزيزتر و برتر از پرهيزگاران و حق پرستان بر روي زمين خلق نکرده است. و خداوند هيچ نعمتي همچون توفيق همنشيني با آنان را به بنده اش عطا نکرده است.
چه بسا ديده ايم و خوانده ايم در احوالات اوليايي که در ابتدا، کوچکترين انسي با حضرت حق نداشتند؛ و دربارگاه ملکوتي باريتعالي منزلتي نيافته بودند؛ و ناگهان پس از ملاقاتي شگفت با حکيمي عارف، قلبشان منقلب شده؛ و سراچه دل را به آشيانه قاصدان وحي تبديل کرده اند.
شرح زندگاني عارف جليل القدر حاج محمد صادق تخته فولادي ، استادحاج شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني،  نيز بر اين سبيل و طريق رقم خورده است. بر آن گونه که ناقلان گفته اند، در ابتداي امر اين رنگرز اصفهاني جهالت و عياشي را سرمشق امور خويش قرار داده و با هم چيز و همه کس مأنوس و آشنا بود، مگر ياد حضرت دوست.

روزي از روزگاران که بر اساس عادت مألوف و هميشگي براي عيش و نوش و خوش گذراني، و به همراهي دوستانش، به خارج شهر مي رفت، در محله تخته فولاد با پيري به نام بابا رستم بختياري برخورد مي کند که سر در جَيب مراقبت کشيده و از غير دوست، ديده عنايت و طمع بريده است.
آن جماعت غافل، از روي مزاح و تفرج، با وي در مي آميزند، و بساط بذله و شوخي را مي گسترانند، اما زماني که پاسخي دلچسب از آن پير فاني دريافت نکردند، مأيوس شده و سر در راه خويش گرفته و بازگشتند.
اما در همان لحظه بابا رستم، سر بر مي آورد و خطاب به محمد صادق مي گويد: عجيب جواني هستي! حيف از تو و جواني تو! ...
اين کلام، آنچنان حاج محمد صادق را مشوش و منقلب مي کند، که فکر ديار را از سر بريده و سه روز و سه شب در برابر آن پير منزوي، زانوي ادب زده و ساکت و سر بزير بر جاي مي ماند و هيچ نمي گويد.
نَفَس پير حقيقت مآبي چون بابا رستم، سنگ آذرين سينه جوان را به گوهري آتشين مبدل کرد. به گونه اي که تا چند سال پس از آن ماجرا، حاج محمد صادق تخته فولادي به درجاتي مي رسد که علماي آن دوران براي بهره گيري از نفس روحانيش، ساعتهاي زيادي را در انتظار به سر مي بردند، تا لحظه اي را هر چند اندک و ناچيز، از معنويات آن پير فرزانه بهره مند گردند.

کتاب رند عالم سوز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2003  www.momenin.org