گنجینه حکمت

بهترین صفات

خداوند تبارک و تعالی نهادِ آدمی را گنجینه حکمت و خزینه قدرت و اسرار خویش کرده است. جواهرِ این گنجینه و خزینه، همه صفات است که بر وفق حکمت و حسبِ دربایستِ بنده، در این خزینه مخزون کرده است. و همه را مکلّف کرده است به شناخت این گنج و جواهر و استعمال هر جوهری از این جواهر در موضعی خاصّ در طلب چیزی خاصّ که اینْ بهر حصول آن چیز آفریده است، چنان چه سر جمله این صفات چهار صفت است: خشم و عقل و شهوت و عدل.

عقل را بهرِ کسب معارف و سیرِ معاد و نظر به عواقب امور و امثال این آفریده اند و خشم را بهرِ دفع [کردن [و اظهار و اقامتِ سیاستْ آفریده اند و شهوت را بهرِ جذب منافع و قوام قالب و تناسل أنساب و امثال این آفریده اند و عدل را بهرِ اعتدال این سه آفریده اند که جمله صفت های بد و اخلاق ذمیمه از زیادتی و کمی این صفات تولّد می کند؛ اگر به حدّ بیشی رسیدند، همه بَد باشند و اگر در کمی بمانند هم بد باشند و اگر به حدِّ اعتدال باشند، همه نیکو باشند که اعتدال سبب نظامِ همه کارهاست، خَیرُ الْأمُوُرِ أوْسَطُهَا.

جانِ انسانی

هر کس که این گنج و جواهر را یعنی جان انسانی و قوای آن را بشناسد و در مواضعْ خویش به حدّ اعتدال استعمال فرماید، انسانی است مثابِ لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْویِم (تین، 4)، و اگر در غیر مواضع خرج و ضایع می کند، حیوانی است معاقب، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ (تین، 5).

عیسی علیه السلام گفت: باید که جواهر صفات را در غیر مواضع ضایع نکنی، تا چنان نباشی که کسی را نافه مُشک دهند تا در جیب نهد و او در چاه اندازد و یا عقد مروارید دهند که بر گردنِ خوبان بَندد و او آنرا قلاده خوکان کند، یا تیغی دهند که کافر را بکُش و مسلمان کشد و یا خود را مجروح کند.

کمال عقل

چون که هر کس به استقلال و استدلال خویش نمی تواند که این صفات را به حدّ اعتدال باز آورد بلکه به جانب کمی یا به حدّ زیادتی بیرون برود، که هر دو مذموم است، حکمت خداوند چنان اقتضا کرد که در هر عصری یکی از بندگان خویش را مجتبی و مصطفی گردانَد و او را به وحی و الهام و نجوی مخصوص کند و علم و تعدیل صفات در ایشان آموزد و امتثال و انقیاد و متابعت اقوال و افعال و اخلاق و احوال ایشان بر کافّه خلایق فرضِ عین کند تا به برکت متابعت ایشان به اعتدال صفات رسد که جز عقل نبوی مبیّنِ اعتدال صفات نتواند بود و اگر نه، به مجرّد عقل خویش این طریق مسلّم نشود و اعتدال حاصل نگردد، مگر اینکه به طَرْفی از این دو بیرون شود و آن هر دو طرف سدِّ راه است.

عقل تنها اگر چه به استقلال، خداوند را بشناسد که منزّه و مقدّس است امّا طریق قربت نتواند سپرد و مداومت بر اعمال و مواظبت بر ذکر و فکر و مراقبت احوال نتواند کرد. عقلا و حکما را هر آینه، با کمال عقل و حکمتْ مطیع و منقادِ عقلِ نبوی باید بود و متابعت انبیا باید کرد تا میان عقل و شرع جمع کنند و چنان که به عقلْ خدای را بشناختند، به شرعْ پیغامبر، راه برند و به خدای برسند.

اقسام اهل ایمان

اهل ایمان و اسلام در مجاهدت و ریاضت و تربیت خویش بر سه قسم اند: جُهّال اند و عُقلا و مریدان.

امّا جُهّال، به تربیت و تقویت طبع و تنِ خویش مشغول شده اند و در طلب مطبوعات و شهوات به جدّ و جهدِ عظیم اند. و البتّه راه ریاضت و مجاهدت را به قلیل و کثیر نمی سپرند، لاجرم به اندک مایه صورت مسلمانی قانع شده اند.

و امّا عقلا و حکما بر خلاف جُهّال بی کار، به کسرِ طبیعت و شهوات جسمانی و لذّات مشغول گشتند، و ریاضت و مجاهدتْ پیش گرفتند که اثر فسادِ آن به مرکب تنِ ایشان بازگشت و فسادِ مرکب، مؤدّیِ فساد جان و عقل ایشان آمد.

امّا مریدان از آیین هر دو طرف میانه گرفتند و ریاضت به حکم و امرِ شرع کشیدند و جمله کارها را به اختلاف احوال و اوقات و مواضع معلّق کردند، لاجرم برخلاف این دو قومْ به غایت کمال و نهایت جلال رسیدند و به یافتِ مطلوب و محبوبْ مخصوص گشتند. و چون حال چنین است، واجب باشد بر کافه خلایق، خواصّ و عوام، امتثالِ مثال انبیا کردن و شریعت ایشان را متابعت نمودن و عقل مصطفوی را حاکم و آمرِ خویش دانستن که هر کس که متابع امر و شرع مصطفی نیست، ناتمام است.

به امرِ شرع

آدمی به وجود این صفات معاقِب نیست زیرا چنان که از وضع آن عاجز است، از رفعِ آن عاجزتر بود، بلکه رافع و واضع صفات، خداوند حکیم است و حکیم آن باشد که کار محکم نهد و کار محکم را نه چیزی دریابد و نه چیزی بیرون باید، لکن آدمی معاقَب به استعمالِ صفات است در دو طرف نقصان و غلبه، چنان چه گفته اند که واضع در غیر موضع، ضایع کننده حکمت است.

آدمی به اعتدال بود وقتی که آن چهار صفت یعنی عقل و خشم و شهوت و عدل، بر کار شرع بر کار دارد نه به بایست طبع، بلکه خشم را اسیر عقل کند و عدل را امیر شهوت کند. و آن چنان بود که شهوت غذا و لباس و ازدواج آن چه او را دربایست است، به امر شرع در مواضع راند و چون چنین کند شهوت را از دو طرف، کمی و بیشی به حدّ اعتدال آورده باشد و این حالت است که آن را زهد و ورع و عفّت و صلاحیّت و سداد و قناعت و سخاوت و مرّوت گویند.

پدیدآورنده: افضل الدین کاشانی

http://www.hawzah.net/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2003  www.momenin.org